ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
205
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
او خاتونى براى سلطان مىفرستاد به هزار و پانصد سر اولاغ بگرفتند در ولايت فرغانه و به شهر اندكان موقوف و شهربند كردند . به انهاء و استعلام بالتيمور و علاء الدين ايلچيان ديگر كه از جوانب ختاى رسيده بودند و ببر و چرغ و سنقور و شاهين و چيزهاى تنسوق براى سلطان اولجايتو محمد آورده بودند همه را بفرمود گرفتن و آن تنسوقات بازگرفتن ، و به انواع عذاب معذّب داشتن . ايلچيان به وى پيغام دادند كه قان را در عنايت تو فتورى و در رعايت جانب تو قصورى نرفته است كه موجب اين غضاضت و سبب اين استطالت باشد ، و ازين معنى نزد قان خبرى و ازين فتنه و بلغاق اثرى نيست . همه ايلچيان را به طرف كاشغر فرستاد و آنجا جمله را مقيّد و محبوس كرد و اموال و تنسوقات ايشان را نهب و غارت . به جواب ايلچيان گفت : بىآنكه از من بادره و زلّتى و عثرهاى صادر شده است خصمان پنهان به قصد خون من متّفق و منتهز شدهاند ! پس پيش از آنكه اعدا قدم اقدام و اقتحام گزارند پيش دستى بايد نمود . چه پاى بر سر خار و قدم بر فرق مار نهادن خوشتر از آنكه قدم تكاسل در دامن تغافل كشيدن . و برفور با پنج تومان چريك به قصد حصد موادّ عناد طوغاجى متركب شد تا مغافصه برو هجوم و شبيخون سازد ، و دستبردى سره نمايد و دل از غم اعدا بپردازد . قولجوق شحنهء شهر پولاد كه نهايت ديار تركستانست . از قتل طوغاجى از قصد ناگهانى او آگاه شد ، گريخته پيش طوغاجى شتافت و او را از هجوم رجوم شياطين الانس آگاه كرد . طوغاجى در حال كوچ كرد و خانها اغروق خود را از آب اردش بگذرانيد و در دامان سغرى يايلاق كه در پيش او نهرى صخّاب و جويى پرآب بر دامان كوهى شمّاخ و زمينى سنگلاخ هولياتو نام روانست با يك تومان چريك جرّار و شكرده و آمادهء وصول ياغى شد ، و چون موسم فصل زمستان بود و از برودت صميم سرما سنگ خاره پاره مىشد و از سردى هوا خون در دل زمين و